اولین آب شرب اندیمشک
با شنیدن و نوشتن اسم شهرم گویا تاج افتخار بر سر می نهم.
پناه بر خدا که قلم به فرمانم رود تا بتوانم ریتم و آهنگ چند نواخت حیات شهرم را در گذر تونل زمان ، به زیبایی نشانه روم.
شهرم هم اکنون *صالح آباد* و این در یک بازه زمانی خاص ، قبل از افتتاح راه آهن است. این شهر در نیمه بیابانی و درست خلاف عادت دیرینه ی جغرافیای تاریخی ایجاد قهری شهرها در کناره ی رودها ، دور از رودخانه ها بار انداخته. این شهر روستا مانند در آن زمان، در چنبره ی دشتی در نمای کلی مسطح اما به جز، دارای شیار هایی عمیق محصول سیلاب های سرگردان کوه، زمین پر از خار و گیاه و درختان مزاحم و دست و پا گیر که شتر با بارش در میان آنها گم می شده ! . گذر از تپه چرمه ی آن در ضلع شمالی پایگاه هوایی امروز ، زحمت آور بوده. در معبر باد سمور صحرای لم یزرع لور این دشت وسیع ، آدم از تشنگی جان می داده! شهر به کشیدگی خیلی سالها ، در یک شکل هندسی با خطوط و اضلاع و ابعاد نامنظم و بسیار کوچک محدود به پل زیر گذر، بانک ملی مرکزی کنونی ، خیابان پاسداران و خیابان سینا و کمی بعد خیابان انقلاب قرار داشت . پشت این نشانی ها، زمین های کشاورزی بوده و خالی از سکنه. نسل این زمین های کشاورزی سیاه گل اطراف آنزمان شهر، با چگونگی بوجود آمدن جلگه ی آبرفتی هزار ساله ی خوزستان زایشی و پیوندی آشنا و دیرینه داشته اند. گرچه در این دیم کاری، کشاورز همواره چشم به رعد وبرقی ، ابری سیاه ، گردبادی و گریه و اشک آسمان ، ریزش بارانی کریم وهم معتدل بر این سرزمین فریبا در فراسوی اوقات تیره و تار زراعتش دل بسته بود، اما در این بود و نبودها ، همیشه خوشه های گندمزار این منطقه از رحمت بیدریغش، حمایلی از دانه های الماس مانند برگردن آویخته و بر زمینش گرد زمردی پاشیده بودند. کاکل زرین و سنگین پر کاه و دانه از محصول مزارع این زمین ها زبانزد بوده.
شهر گرچه در آن مقطع زمانی ظاهری ناچیز داشته، اما همیشه باطنی پر جلال و با شکوه او را همراهی کرده، با خانواده هایی اصیل و با نسب عالی و ریشه ای از شهر هزار ساله ی باستانی اری ترین. سالها چهره ی بی آب اندیمشک به مانند بغضی در گلو، چینی بر پیشانی و چروکی بر صورت ، بعنوان یک عیب بزرگ به همه چشمک و خودنمایی کرده و مدت ها بی علاج مانده واز بهره ی ممکن الحصول آب دو رود، بالارود و دز که به قرینه البته با فاصله ای طویل ، در دو طرف شهر قرار داشته اند بی نصیب مانده اند.
آبی روان و قابل شرب در موقعیت جغرافیایی و دسترس این شهر وجود نداشته. هنوز به تاریخ حفر چاه بوسیله ابزار صنعتی نرسیده بودیم. این بار هم طبیعت بود که مثل همیشه به یاری مردم این دیار آمده ؛ آب بوسیله ی قنات های قدیمی رود بالارود که مرمت شدند، در ضلع غربی پادگان دوکوهه به کانال های سطحی دست ساز هدایت شده و سپس از طریق جوی های انشعابی به قلعه لور ( قلعه قطب) وارد می شد و مدتی شاخه ای از آن برای دپو راه آهن استفاده گردیده. چند سالی در اثر خشکسالی که سطح آبها پایین رفت و آب جوی ها کاهش یافت، قطب از سر ضرورت در زمین های خود در آن حوالی، چاهی حفر کردند که از آب آن چاه هم قلعه و هم قسمتی از کشتزارهای پیرامون مستفاد گردیدند . راه آهن هم تا اینجا با راه اندازی یک موتور در رودخانه ی بالارود آب دم و دستگاه خود را تامین می نمودند. در این هنگام ستاره ی بخت مردم روشن شد، در دنیای دل وعشق ، سرنوشت شهر به زیباترین شکل به قلم و قدم آمد، کلنگ زنی ایستگاه بزرگ ناحیه راه آهن اتفاق افتاد. بهتر از این نمی شد ، پیام پیشرفت و توسعه با صدای کلنگ، *کلنگی طلایی* ، کلنگی که بوی آبادانی اش به مشام همه رسید، کلنگی که باید برای همیشه آنرا به یادگار نگه داشت. عبور خط راه آهن از دل شهر. در این مکان توفیقی اجباری شامل حال نه شهر، بلکه منطقه گردید. از این تاریخ صالح آباد به اندیمشک تغییر نام یافت. در تقویم هست که پیشرفت و توسعه ی شهر دراین زمان کلید خورده، راه آهن اشتغال آورد و جمعیتی را بسوی خود کشاند. جمعیتی فنی و با تخصص از دیگر شهرها و مهاجرتی از توده ی مردم باین شهر برای یافتن کار. همراه این جمعیت ، مدرسه آمد و کتاب و قلم اعتبار یافت، برق آمد و متعاقب خانه ها از تاریکی درآمدند ، درمانگاه آمد و بیمار درمان شد ، کار ساختن خانه برای کارگران و کارمندان پیش آمد و بازار راه افتاد، سینما و هتل یکی پس از دیگری رسید. اولین خدمت و رفاه برای این اجتماع کثیر مستلزم وجود، تهیه و تامین آب شرب کافی بود.
در لطایف بزرگان آمده که : " هر کجا آب هست آبادانی هم هست"
دست اندرکاران مصلح دولتی در مقام تامین آبی برآمدند. باز هم دست به دامان *زاگرس* شدند؛ زاگرسی که از شمال غربی تا جنوب شرقی همراه کوه های اقماری شرق و غرب خود برای مردم وطنم همیشه پیوند و اتحاد آورده و هم معاش و زندگی.
کشف چشمه *کزرمه* در دل دره ای از کوه تنگوان زاگرس میانه ، در چند فرسخی شمال شهر مبارک افتاد. بیشه و دشت پیرامون این چشمه زمانی ماوای دراج و آهوان و صعب العبور کوه جولانگاه پلنگ خالدار زاگرس بوده.
چشمه کزرمه ، آبی که سر بر تنگوان کوه نهاده و پایش را در شنزارهای دشت لور فرو برده، آبش بسیار سبک ، زلال و بی خاک و همیشه روان، بنحوی که با تابش نور نیزه ای خورشید بر آب این چشمه ، سنگریزه های ته چشمه به مانند دانه های مروارید نمایان و در دید و منظر می آیند. وزن موسیقی در زیر و بم صدای موزون طبیعی جوشش و کوشش چشمه ، روح و روان هر شنونده ی با احساس را لحظاتی چند براحتی می کشاند ؛
قلم از توصیف داشت های این چشمه باز می ماند. نام و نشان کزرمه و مشاهده ی کیلومترها قنات از لابلای دو طرف کوه و تپه اطراف دره ، لحظاتی ذهن هر رهگذر را به کنجکاوی در عالم صلح و صفا، امید و قدرت تغییر ممکن الحصول در زندگی گذشتگان را به نظاره می کشاند. حفر قنات این پیام را می رساند که بشر همواره در تکاپوی رفع مشکلات خود دست به ابتکارات و خلاقیت های موفقیت آمیزی زده و همواره بر تسخیر عام المنفعه ای از طبیعت خشن ،پیروز گردیده. هرچند امروزه فرسایش زمین این رشته قنات ها را در خود بلعیده و آثاری نه چندان رگه رگه ای هم از آنها باقی نمانده. در عالمی دیگر با مرور تکرار تاریخ ویرانگر سرزمین توسط بشر ، از سر اعتراض، باری انگشتان دست به ماشه ی تفنگ نزدیک می شود و در این کشمکش صلح و جنگ ، نقدها بر تاریخ بی حوصله که اتفاقا مشکل ها آفریده می رود.
چشمه ی کزرمه در فراز و نشیب روزگاران به وفاداری مانده و ایجاد موقعیت مناسب کرده ، سال ها مجموعه خدماتی ایستگاه راه آهن و منازل اولیه اطراف آن از آب این چشمه بهره مند شده اند. چشمه تابحال به پشتیبانی سد دز در ضلع شمالی و بالارود در شمال غربی ، خشکی به سراغش نیامده. ده ها اینج آب دارد. توسط راه آهن لوله کشی داشته از مبدا تا مقصد. همزمان نگهبانی از طرف راه آهن برای مرمت و حفظ آن بکار گرفته شده. برادر بزرگم *اجباری* کارگر راه آهن بوده ، برای نگهبانی چندساله تاسیسات این لوله کشی منتهی به سال 1358 که آب در لوله های نصب شده جریان داشته مسبوق به سابقه نگهبان آنجا بوده ، بسیار اتفاق عجیبی است که از میان همه کارگر راه آهن، قرعه به نام برادر من بیفتد؛ شاید از سر شانس بوده که برادرم هم در گوشه ای از تاریخ چندین ساله ی شهر قرار گیرد. این طرح بعدا بواسطه عوامل غیر مترقبه و عدم توجه ، لوله ها تخریب و آب قطع و پروژه راکد ماند.
در هر حال شرط ادب و اعتلا کلام است که ما ساکنین این دیار همواره عنایات زاگرس بطور عام و چشمه کزرمه را بنحو خاص پاس بداریم.